|
خیلی وقته می خوام یه چیزی رو برات بنویسم ولی وقتشو نداشتم امروز هم کمی من من کردم
ولی بعدش یادم اومد که حرفامو متفاوت بنویسم حرفام مال امروز و دیروز نیست مال خیلی وقتا قبله
مال همون روزای که بهت می گفتم دوستت دارم ولی جواب سربا لا می شنیدم ولی متوجه نگات بودم
که به افق خیره شدی . دوست نداشتم چیزی رو که مدت ها تو دلت بوده حالا بلند بگی ...چون داشت
کم کم به وجود می اومد کم کم داشت زلال میشد پاک میشد ولی گاهی وقتا هم دوست نداشتی بگی
میگفتی بگم از کجا بهش برسم نگم چه جوری پا رو دلم بزارم.به یاد میارم گاهی وقتابا لبخندت و
خوبی هات تا اوج کهکشان ها منومی بردی و برام زمزمه میکردی که انتظار رسیدنش هولناکه و ارامش
رسیدن و وصال دلپذیر و خوشایند .خیلی سخته انتخاب کنی وقتی خودمو جات میزارم انگار بین سخت
و مشکل قرار گرفتم سختی هاش به خاطر تک تک روزای سا لیان قبل لحظه به لحظه ان انگار دیروز بود
مشکلاتش هم به قول خودت 100سال اولش سخته بعدا راحت میگیری میخابی . برام خودم هم این
سالها خیلی سخت گذشت.وقتی عاشق بشی نتو نتی غذا بخوری روز به روز لاغر بشی بعد بهت بگن
لاغر شدی بگی تو رژیمم. یا موقع خوندن کتاب شبای امتحان های کتاب جای نوشته ها عکس کسی
دیگه روتصور کنی.یه موقع جواب دادن سوال تستی از اسم اون استفاده کنی همیشه گزینه دال میزدم
اخه اسم قشنگش 4حرفیه هر سه تا اسمش 4حرفی بود ولی فامیلاش نه. 5حرفی بود 6حرفی بود.
چون خودم براش گذاشته بودم.خدامو شاکرم که یه دفعه ززندگی برام شیرینتر شد وقتی یه شبه همه
چیز عوض میشه از این رو به اون رو میشه وقتی بهت ثابت میشه یکی با تمام وجود داره بهت عشق
می ورزه یکی تمام خواسته های که هیچ وقت انتظار نداشتی برات براورده کنه یه روزه برات براورده می
کنه.پناه گاه خستگی هات و لحظه های بی کسی هات باشه. وتنها خواسته اش یه شاخه گل
مصنوعی قرمز رنگ باشه .وتنها در مقابل درخواستش فعلا همین یه دونه عکس براش تو نستم هدیه
کنم تا موقع وصال .........
آخه داستان طوریه که باید خودتون بفهمید دوستان 
|